بــــدون شــــرح...!؟

reza

NEVER GIVE UP

هش وقت بویون ایمه!

 

؟؟؟

 

مارها قورباغه ‌ها را می‌خوردند 

قورباغه ‌ها از این نابسامانی بسیار غمگین بودند

تا اینکه قورباغه ‌ها علیه مارها به لک لک‌ها شکایت کردند.

لک‌لک ‌ها چندی از مارها را خوردند و بقیه را هم تار و مار کردند .

قورباغه ‌ها از این حمایت شادمان شدند .

طولی نکشید که لک لک ‌ها گرسنه ماندند

و شروع کردند به خوردن قورباغه‌ ها!!!

قورباغه‌ ها ناگهان دچار اختلاف دیدگاه شدند !

عده‌ای از آنها با لک‌لک ‌ها کنار آمدند 

عده‌ای دیگر خواهان بازگشت مارها شدند .

مارها بازگشتند

و این ‌بار همپای لک‌لک ‌ها شروع به خوردن قورباغه ‌ها کردند !

دیگر قورباغه ‌ها متقاعد شده‌اند که انگار برای خورده شدن به دنیا آمده اند .

ولی تنها یک مشکل برای آنها حل نشده باقی مانده است...:

نمی دانند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان!!!؟؟؟

تحقیق درعملیات

اطلاعیـــــــــــــــــه

قابل توجه تمامی دانشجویانی که این ترم درس تحقیق درعملیات 1 را برداشته بودند.

دیشب آخر وقت استاد پاکپور پیامکی برام فرستادن.متن پیـــــــامک :

سلام

برای تکمیل نمره نهایی و درج نمره عملی OR،نمونه مثال کاربردی را تا شنبه به ایمیلم بفرستید.

پاکپور                                            pakpour@itm.co.ir


سید:رضا با اجازه در ویرایش یه مطلب دیگه به این متن اضافه کردم،که باز هم از طرف استاد پاکپوره:

استاد پاکپور گفت که این مطلب حتما لزومی ندارد که یک مثال حل شده باشد.بلکه حتی میتواند یک متن راجب موضوعات تحقیق در عملیات باشد(مثل تحقیق راجب یکی از نرم افزارهای تحقیق در عملیات)استاد اضافه کرد که هر چه قدر مطلبی که به ایمیلم میفرستید بیشتر باشد بهتر است.البته به کیفیت هم باید توجه کرد.استنباط من از حرفهای استاد این بود که بهترین حالت این است که علاوه بر یک مثال حل شده کاربردی یک مقاله هم مرتبط با تحقیق در عملیات ارائه شود.

کوتاه ولی عمیق

پر معنی ترین کلمه “ما” است
آن را بکار ببندیم

 

عمیق ترین کلمه “عشق” است
به آن ارج بنهیم

 

بی رحم ترین کلمه “تنفر” است
آن را از بین ببریم

 

سرکش ترین کلمه “هوس” است
با آن بازی نکنیم

 

خود خواهانه ترین کلمه “من” است
از آن حذر کنیم

 

ناپایدارترین کلمه “خشم” است
آن را فرو ببریم

 

بازدارترین کلمه “ترس” است
با آن مقابله کنیم

 

با نشاط ترین کلمه “کار” است
به آن بپردازیم

 

پوچ ترین کلمه “طمع” است
آن را در خود بکشیم

 

سازنده ترین کلمه “صبر” است
برای داشتنش باید دعا کنیم

 

روشن ترین کلمه “امید” است
به آن امیدوار باشیم

 

ضعیف ترین کلمه “حسرت” است
توجهی به آن نداشته باشیم

 

تواناترین کلمه “دانش” است
آن را فراگیریم

 

محکم ترین کلمه “پشتکار” است
ایکاش آن را داشته باشیم

 

سمی ترین کلمه “غرور” است
باید در خود بشکنیمش

 

سست ترین کلمه “شانس” است
به امید آن نباشیم

 

شایع ترین کلمه “شهرت” است
دنباله رو آن نباشیم

 

لطیف ترین کلمه “لبخند” است
آن را همیشه حفظ کنیم

 

حسرت انگیز ترین کلمه “حسادت” است
از آن فاصله بگیریم

 

ضروری ترین کلمه “تفاهم” است
سعی کنیم آن را ایجاد کنم

 

سالم ترین کلمه “سلامتی” است
به آن اهمیت بدهیم

 

اصلی ترین کلمه “اطمینان” است
به آن اعتماد کنیم

 

بی احساس ترین کلمه “بی تفاوتی” است
مراقب آن باشیم

 

دوستانه ترین کلمه “رفاقت” است
از آن سوء استفاده نکنیم

 

زیباترین کلمه “راستی” است
با آن روراست باشیم

 

زشت ترین کلمه “دورویی” است
یک رنگ باشیم

 

ویرانگرترین کلمه “تمسخر” است
دوست داری با تو چنین کنند؟

 

موقرترین کلمه “احترام” است
برایش ارزش قایل شویم

ادامه نوشته

مطلب علمی,عملی از من!

با توجه به نفوذ بیش از حد تلفن همراه در جوامع انسانی و نقش غیر قابل انکار آن در روابط بشر!(خلاصه)یکی از بلایایی که این وسیله رو تحدید نه تهدید می کنه آبدیدگی-فاظلاب دیدگی-لجن دیدگی و... دیدگی(یعنی افتادن در آب و ...)(خلاصه)

در صورت فوقع ما وقع زود گوشیتان را از آب خارج کرده باطری انرا در آورید و در صورتی که آب خیلی نفوذ نکرده باشد قاب انرا در اورده و با سشوار خشک کنید و در صورتی که آب نفوذ کرده باشد(مثلا تو حوض افتاده باشد)زود پیچ های انرا باز کرده و با سشوار برد انرا کاملا خشک کنید اما پیشنهاد می کنم در صورت بروز چنین مشکلی باطری انرا در آورده و پیش یه تعمیرکار ببرید تا تعمیرکار مراحل بالا را انجام دهد

و در صورت نیاز توی وان التراسونیک(دستگاه شوینده مخصوص) قرار بده و یا با تینر بعضی قسمت هاش رو تمیز کنه.

البته اگر می خواهید گوشیتان فوت نکند!

حتما بخوانید!!

 سجده

بدن شما به طور روزانه مقدار زيادی امواج الكترومغناطيس دريافت ميكند.

شما امواج الكترو مغناطيس را از طريق تجهيزات الكتريكی كه استفاده می كنيد و نمی توانيد كنار هم بگذاريد دريافت می كنيد.

همچنين از طريق لامپهای روشن كه حتی برای يكساعت هم خاموش نمی شود.

شما منبعی هستيد كه مقدار زيادی امواج الكترومغناطيس دريافت می كنيد.به عبارت ديگر شما با امواج الكترومغناطيس شارژ می شويد بدون اينكه بفهميد!

سردرد هستيد! احساس ناراحتی می كنيد!

اين را فراموش نكنيد وقتی بعضی از اين علايم را احساس كرديد!

راه حل همه اينها چيست!!؟؟

يك دانشمند غير مسلمان (از اروپا) تحقيقاتی را شامل يافتن بهترين روش برای خارج كردن امواج الكترومغناطيسی كه به بدن آسيب می رساند را انجام داده است.

با گذاشتن پيشانی تان بيشتر از يك بار بر زمين، زمين امواج الكترومغناطيس مضر را تخليه خواهد كرد! اين شبيه سیم ارت ساختمانهايی است كه احتمال برخورد سيگنالهای الكتريكی (مانند رعد و برق) وجود دارد تا امواج از طريق زمين تخليه شود.

بنابراين سر را بر خاك بگذاريد تا امواج الكتريكی مثبت تخليه شود!

آنچه اين تحقيق را بيشتر شگفت انگيز می كند:

بهترين راه كه پيشانی تان را بر خاك بگذاريد حالتی است كه رو به مركز زمين باشيد چرا كه در اين حالت امواج الكترومغناطيس بهتر تخليه خواهد شد.

و بيشتر تعجب خواهيد كرد وقتی بدانيد بر اساس اصول علمی ثابت شده كه مكه مركز زمين است وكعبه درست در مركز آن است

بنابراين سجده در نمازتان:

بهترين راه برای تخليه سيگنالهای مضر از بدن است !

اين همچنين كمال مطلوب براي نزديكی به قادر مطلق است، او كه جهان را اينگونه خلاق آفريد !

قادر متعال همواره از ما چيزی را می خواهد انجام دهيم كه برای خودمان مفيد و سودمند است!

موضوعاتی وجود دارد كه دليلی انجام قطعی آن نمی دانيم؛ اما دير يا زود ممكن است شما دليلش را پيدا كنيد!

در هر حال شما بايد به خداوند متعال ايمان داشته باشيد و بدانيد هرآنچه برای او انجام می دهيد بهترين برای شماست!

ما به خاك نمی افتيم تا امواج الكترومغناطيس تخليه شود، بلكه برای اطاعت خدای قادر متعال سجده می كنيم! ما به فرمان خدا اعتقاد داريم كه هميشه در آن معرفتی است! ايمان ما بخاطر آفريننده است! او همه چيز را می داند!

!اما،از آنجا كه دليل علمی وجود دارد لازم است به مردم نشان داده شود تا هرآنچه مسلمانان انجام می دهند را

ببينند؛
اين برای همه خوب است!

التماس دعا

مال تو-احسان خواجه امیری

نشکن دلمو-محسن چاوشی و علی جعفری

محمد اصفهانی-اینگونه ام(بسیار محزون است)

تقدیر-شادمهر عقیلی

ادامه نوشته

عشــــق از زبـــــان بچــــــه‌هــــــا

سوال‌های زیر را از بچه‌های 5 تا 10 ساله پرسیده‌اند. اما انگار جواب‌های آنها خیلی هم بچه گانه نیست!
بهترین سن برای ازدواج چند سالگی است؟
«84 سالگی! چون در آن سن مجبورنیستید کار کنید و می‌توانید هی دراز بکشید و فقط همدیگر را دوست داشته باشید.»
جودی، 8 ساله
«مهد کودکم که تمام بشود، می‌روم و برای خودم دنبال زن می‌گردم»

تام، 5 ساله
در اولین قرار ملاقات، زن و مردها به هم چه می‌گویند؟
«در اولین قرار ملاقات فقط به هم دروغ می‌گویند و این معمولا باعث می‌شود که از هم خوش‌شان بیاید و یک قرار دوم بگذارند.»
مایک، 10 ساله
مساله حیاتی: بهتر است آدم ازدواج کند یا مجرد بماند؟
«دخترها بهتر است مجرد بمانند، اما پسرها باید ازدواج کنند چون یک نفر را لازم دارند که دنبالشان راه بیفتد و تمیز کند!»
لینت، 9 ساله
«بابا این چیزها سردرد می‌آورد. من فقط یک بچه‌ام. من همچین بدبختی‌هایی نمی‌خواهم.»
کنی، 7 ساله
چرا دو نفر عاشق هم می‌شوند؟
«هیچ کس نمی‌داند چه اتفاقی می‌افتد، ولی من شنیده‌ام که یک ربط‌هایی به بویی که آدم می‌دهد دارد، برای همین است که مردم این قدر عطر و ادکلن می‌خرند.»
جین، 9 ساله
«می‌گویند یکی به قلب آدم تیر می‌زند و این حرف‌ها، ولی مثل اینکه بقیه‌اش این قدر درد ندارد.»
هارلن، 8 ساله
عاشق شدن چطوری است؟
«مثل یک بهمن که برای زنده ماندن باید زود از زیر آن فرار کنی.»
راجر، 9 ساله
«اگر عاشق شدن مثل یادگرفتن حروف الفبا سخت است، من یکی که نمی‌خواهم. خیلی طول می‌کشد!»
لئو، 7 ساله
نقش خوش‌تیپی در عشق
«اگر می‌خواهید کسی که در حال حاضر جزئی از خانواده‌تان نیست، دوستتان داشته باشد، خیلی مهم نیست که خوشگل باشید.»
ژوانه، 8 ساله
«فقط قیافه مهم نیست. من را نگاه کنید. خیلی خوش‌تیپم. اما هنوز کسی پیدا نکرده‌ام که با من ازدواج کند.»
گری، 7 ساله
«زیبایی یک چیز ظاهری است، نمی‌تواند خیلی ماندگار باشد.»
کریستینه، 9 ساله
چرا عشاق دست هم را می‌گیرند؟
«می‌خواهند مطمئن شوند که حلقه‌هایشان نمی‌افتد، چون خیلی بالایش پول داده‌اند.»
دیو، 8 ساله
عقاید محرمانه درباره عشق
«من عشق را دوست دارم، فقط به شرطی که وقتی تلویزیون کارتون می‌دهد، اتفاق نیفتد.»
آنیتا، 6ساله
«عشق آدم را پیدا می‌کند، حتی اگر خودت را از آن پنهان کنی. من از 5 سالگی تلاش می‌کنم که خودم را از آن پنهان کنم ولی دخترها مدام پیدایم می‌کنند.»
بابی، 8ساله
«خیلی دنبال عشق نیستم. فکر می‌کنم کلاس چهارم بودن به اندازه کافی سخت هست.»

رژینا، 10 ساله

راه بهشت

 مردی با اسب و سگش در جاده  ای راه می  رفتند  . هنگام عبور از کنار درخت عظيمی، صاعقه  ای فرود آمد و آنها را کشت  . اما مرد نفهميد که دیگر این دنيا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت  . گاهی مدت  ها طول می  کشد تا مرده  ها به شرایط جدید خودشان پی ببرند . 
            پياده  روی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق می  ریختند و به شدت تشنه بودند  . در یک پيچ جاده دروازه تمام مرمری عظيمی دیدند که به ميدانی با سنگفرش طﻼ باز می  شد و در وسط آن چشمه  ای بود که آب زﻻلی از آن جاری بود  . رهگذر رو به مرد دروازه  بان کرد  : » روز به خير  اینجا کجاست که اینقدر قشنگ است؟  
            دروازه بان : » روز به خير، اینجا بهشت است . « 
            -  » چه خوب که به بهشت رسيدیم، خيلی تشنه  ایم .  
            دروازه  بان به چشمه اشاره کرد و گفت  : » می توانيد وارد شوید و هر چه قدر دلتان می خواهد بنوشيد . « 
            -  اسب و سگم هم تشنه  اند . 
            نگهبان  : واقعأ متأسفم  . ورود حيوانات به بهشت ممنوع است.
            مرد خيلی نااميد شد، چون خيلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد  . از نگهبان تشکر کرد و به راهش ادامه داد  . پس از اینکه مدت درازی از تپه باﻻ رفتند، به مزرعه  ای رسيدند  . راه ورود به این مزرعه، دروازه  ای قدیمی بود که به یک جاده خاکی با درختانی در دو طرفش باز می  شد  . مردی در زیر سایه درخت  ها دراز کشيده بود و صورتش را با کلاهی پوشانده بود، احتماﻷ خوابيده بود . 
            مسافر گفت  : روز به خير 
            مرد با سرش جواب داد . 
            -  ما خيلی تشنه  ایم، من، اسبم و سگم . 
            مرد به جایی اشاره کرد و گفت : ميان آن سنگ  ها چشمه  ای است  . هر قدر که می خواهيد آب بنوشيد . 
            مرد، اسب و سگ، به کنار چشمه رفتند و تشنگی  شان را فرو نشاندند . 
            مسافر از مرد تشکر کرد  . مرد گفت  : هر وقت که دوست داشتيد، می  توانيد 
            برگردید . 
            مسافر پرسيد  : فقط می  خواهم بدانم نام اینجا چيست؟ 
            -  بهشت 
            -  بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است ! 
            -  آنجا بهشت نيست، دوزخ است . 
            مسافر حيران ماند  : باید جلوی دیگران را بگيرید تا از نام شما استفاده 
            نکنند  ! این اطﻼعات غلط باعث سردرگمی زیادی می  شود ! 
            -  کاملا برعکس؛ در حقيقت لطف بزرگی به ما می  کنند  . چون تمام آنهایی که 
            حاضرند بهترین دوستانشان را ترک کنند، همانجا می  مانند 
 

شعر و ترانه رو در و دیوار این شهر ، همش از تو یادگارهِ (از محمد زارع-کیارش)

به درخواست دوست و برادر عزیزم داود دهقان نژاد. 

رو در و دیوار این شهر ، همش از تو یادگارهِ

توی این کوچه ی تاریک ، من و تنها نمیذاره

یاد حرفای قشنگت! که تو قلبم لونه می کرد

یاد دلتنگی چشمات! که من و بهونه می کرد

می زنه آتیش به جونم پس کجایی مهربونم؟

آخه من ترانه هام و واسه ی کی پس بخونم

دل من هواتو کرده...آخ کجایی نازنینم

کاشکی بودی و می دیدی بی تو من تنهاترینم

توی این بازی که ساختی، من همه هستیم و باختم

زیر پات گذاشتی آخر،عشقی که من از تو ساختم

مگه تو دوسم نداشتی ، از دلم خبر نداشتی

دلت از سنگ شده انگار ، که منو تنها گذاشتی

می زنه آتیش به جونم پس کجایی مهربونم؟

آخه من ترانه هام و واسه ی کی پس بخونم

دل من هواتو کرده...آخ کجایی نازنینم

کاشکی بودی و می دیدی بی تو من تنهاترینم

می شینم منتظر اینجا، تا تو برگردی دوباره

تا بشینی پای حرفام ، بریم تا ماه و ستاره

می دونم میای یه روزی ، یه روزی که خیلی دیره

یه روزی دل شکستم ! سر این کوچه میمیره

می زنه آتیش به جونم ، پس کجایی مهربونم

آخه من ترانه هامو ، واسه ی کی پس بخونم؟

دل من هواتو کرده... آخ کجایی نازنینم

کاشکی بودی و می دیدی بی تو من تنهاترینم

دانلود این آهنگ با ظرفیت Kb ۵۸۱۲/۳۸هر کسی ADSL داره میتونه این حجم رو دانلود کنه.

دانلود

اگه خواستین بدون دانلود کردن به این آهنگ گوش کنین روی این لینک کلیک کنید و منتظر بشین تا پلیر کاملا لود بشه و در درون پلیر روی نام آهنگ کلیک کنید و لذت ببرید.

کلیک کنید

کلاس فلسفه و توپ گلف

پروفسور فلسفه با بسته ی سنگینی وارد کلاس درس فلسفه  شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان روی میز گذاشت.وقتی کلاس شروع شد بدون هیچ کلمه ای ;یک شیشه ی بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت وشروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.سپس از شاگردان خود پرسید که آیا این ظرف پر است؟

و همه ی دانشجویان موافقت کردند.

سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی  تکان داد.

سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپهای گلف قرار گرفتند;سپس دوباره از دانشجویان پرسید: آبا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند.

بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه برداشت و داخل شیشه ریخت و خوب البته ماسه ها همه ی جاهای خالی را پر کردند.

او یکبار دیگر پرسید آیا ظرف پر است؟ دانشجویان یکصدا گفتند: بله

بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه ی محتویات داخل شیشه خالی کرد.

"در حقیقت جاهای خالی بین ماسه ها رو پر میکنم!" همه ی دانشجویان خندیدند.در حالی که صدای خنده فرو می نشست پروفسور گفت:

حالا من می خوام متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست;توپ های گلف مهمترین  چیزها در زندگی شما هستند- خدایتان; خانواده تان;سلامتیتان; دوستانتان; و مهمترین علایقتان-چیزهایی که اگر همه ی چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها باقی بمانند;باز هم زندگیتان پای بر جا خواهد بود.

اما سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند .مثل کارتان ; خانه تان و ماشینتان.

ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مثل مسایل خیلی ساده"

پروفسور ادامه داد :"اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید; دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپ های گلف باقی نمی مونه ;درست عین زندگیتان .اگر شما همه ی زمان و انرژیتان را روی چیزهای خیلی ساده و پیش پا افتاده صرف کنین; دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه.به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین.زمانی رو برای چک آب پزشکی بذارین. با دوستان و خانواده بیرون بروید  و با اونها خوش بگذرونین.همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشین.و......

اول مواظب توپ های گلف باشین;چیز هایی که واقعا براتون اهمیت دارند;موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین;بقیه چیزها همون ماسه ها هستند."

یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟ پروفسور لبخند زد و گفت :"خوشحالم که پرسیدی .این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست زندگیتان چقدر شلوغ وپر مشغله ست ;همیشه در زندگی شلوغ هم ;جایی برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست هست!"

ميخ هايي بر روي ديوار

پسر بچه اي بود كه اخلاق خوبي نداشت ''اسمش محمد هست پس زياد به مختون فشار نياريد'' . پدرش جعبه اي ميخ به او داد و گفت هر بار كه عصباني مي شوي بايد يك ميخ به ديوار بكوبي.
روز اول ، پسر بچه 37 ميخ به ديوار كوبيد . طي چند هفته بعد ، همان طور كه ياد مي گرفت چگونه عصبانيتش را كنترل كند ، تعداد ميخهاي كوبيده شده به ديوار كمتر مي شد . او فهميد كه كنترل عصبانيتش آسانتر از از كوبيدن ميخها بر ديوار است .....
به پدرش گفت و پدرش نيز پيشنهاد داد هر روز كه ميتواند عصبانيتش را كنترل كند ، يكي از ميخها را از ديوار بيرون آورد.
روزها گذشت و پسر بچه بالاخره توانست به پدرش بگويد كه تمام ميخها را از ديوار بيرون آورده است . پدرش دست پسر بچه را گرفت و به كنار ديوار برد و گفت : پسرم !!! تو كار خوبي انجام دادي . اما به سوراخهاي ديوار نگاه كن . ديوار هرگز مثل گذشته نمي شود . وقتي تو در هنگام عصبانيت ، حرفهايي مي زني ،‌ آن حرفها هم چنين آثاري به جاي ميگذارند . تو مي تواني چاقويي در دل انسان فرو كني و آن را بيرون آوري . اما هزاران بار عذر خواهي فايده ندارد ، آن زخم سر جايش است . زخم زبان هم به اندازه زخم چاقو دردناك است. ''اما فكر كنم زخم چاقو هم يه روزي خوب ميشه اما زخم زبون ؟؟؟!!!!''

آهنگ برو از                                        امین فیاض

 

در ادامه ی مطلب  :خیال تو(محسن یگانه)-هیچکی نمیتونه بفهمه(محسن یگانه)

ادامه نوشته

لطفا درست بخوانید

بالا!؟

فرهنگ فقر

 

فقر يك پاره فرهنگ است

«ادواردتيلور» كتاب فرهنگ ابتدايي Primitive culture كه سال 1871 انتشار يافت مي‌نويسد «در فرهنگ يا تمدن مجموعه پيچيده‌اي است كه دربرگيرنده، دانستنيها، اعتقادات، هنرها، اخلاقيات، قوانين، عادات و هر گونه مولفه ديگري كه به وسيله انسان به عنوان عضو جامعه كسب شده است، وضع فرهنگ ميان جوامع گوناگون بشري تا جايي كه قوانين كلي قابل تحقيق باشد موضوعي است مناسب براي بررسي قوانين انديشه و كنش انساني.»

«مالينوسكي» مي‌گويد «فرهنگ به سادگي عبارت است از كليت يكپارچه‌اي مركب از كالاهاي مصرفي و وسايل، خصوصيات اساسي، گروههاي اجتماعي گوناگون، تصورات، پيشه‌ها و باورها و رسوم بشري».

«هرسكوتيس» مي‌گويد «فرهنگ راه و روش زندگي قوم است».

«جلال آحمد» در كتاب نفرين زمين مي‌نويسد: «فرهنگ يعني تحويل بار مرده‌ها به زنده‌ها» يعني آن چيزهايي كه تازه‌ها از قديميها و امروزيها از ديروزيها به ارث برده‌اند.

«پارسونز» مي‌نويسد: «فرهنگ عبارت است از الگوهايي كه به رفتار و فراورده‌هاي عمل بشري مربوط است و مي‌تواند به ارث برسد» ميراث فرهنگي عبارت است از آن الگوهايي كه در طول قرنها و عصرها از گذشتگان به آيندگان و از نسلي به نسل ديگر مي‌رسد و توسعه و تحول مي‌يابد، كاملتر مي‌شود و توسط آمدگان به نه آمدگان سپرده مي‌شود و به بيان ديگر فرهنگ مجموعه‌ ارزشها و دستاوردهاي مادي و معنوي است كه به وسيله انسانها در طي تاريخ شكل گرفته است.

در تعريف‌هاي فرهنگ عناصري مانند اعتقادات و هنرها و عادات، وسايل و كالاهاي مصرفي و خصوصايت اساسي گروههاي انساني (اجتماعي)، راه و روش زندگي مردم، رفتار فراورده‌هاي عمل بشري و دستاوردهاي مادي و معنوي به كرات به چشم مي‌خورد، آنچه در مورد فقر و فرهنگ مورد توجه است اين است كه تقريباً بر تمامي عناصر فوق فقر تأثير گذاشته و آن را به صورت قالبهاي مطلوب خود درمي‌آورد و تغييرات حاصل از آن نيز بر جامعه تأثير بسيار مي‌گذارد كه بندرت تأثير مطلوبي بر جامعه مي‌گذارند. مثلاً در برخي موارد مي‌توانند سبب تلاش بيشتر جهت رهايي از فقر شوند، اما غالباً تأثير مخربي مي‌گذارند.

دكتر حسين فرجاد عقيده دارد كه «برخي معتقدند، تأثير فقر در زندگي مردم بقدري است كه مي‌توان فقر را به صورت فرهنگ فقر تعريف كرد، اين امر يك ترتيب منحصر بفرد الگوهاي رفتاري موجود در تمام جوامع است، اما به احتمال زياد فرهنگ فقر در جوامع سرمايه‌داري فردگرا كه در آنها طبقه‌بندي اقتصادي و اجتماعي وجود دارد ظاهر مي‌شود.»

ادامه نوشته

وایسا دنیا(رضا صادقی) 

رفیق من(محسن چاوشی)

گناهی ندارم(محسن یگانه)

این هم یه آهنگ از GOKHAN OZEN به درخواست پرفسور:       دانلود

ادامه نوشته

چند تا آهنگ بسیار زیبا

آهنگهای بسیار بسیار بسیار زیبا:
       

مسافرم(علی عبد المالک)

                                           

کوله بار غربت(علی لهراسبی)

                                                                        

  شب شیشه ای(علی لهراسبی) 

        

اونی که مدعی بود(علی لهراسبی) 

 

صیاد(افتخاری)

ادامه نوشته

دانه مي كارم تا صبوري بياموزم

 

دو نفر بودند و هر دو در پي حقيقت ، اما براي يافتن حقيقت يكي شتاب را برگزيد و ديگري شكيبايي. اولي گفت: آدميزاد در شتاب آفريده شده، پس بايد در جست وجوي حقيقت دويد. آنگاه دويد و فرياد برآورد: من شكارچي ام، حقيقت شكار من است. او راست مي گفت، زيرا حقيقت، غزال تيز پايي بود كه از چشم ها مي گريخت.

اما هر گاه كه او از شكار حقيقت باز مي گشت، دست هايش به خون آغشته بود. شتاب او تير بود. هميشه او پيش از آن كه چشم در چشم غزال حقيقت بدوزد، او را كشته بود. خانه باورش مزين به سر غزالان مرده بود. اما حقيقت، غزالي است كه نفس مي كشد. اين چيزي بود كه او نمي دانست.

ديگري نيز در پي صيد حقيقت بود.اما تير و كمان شتاب را به كناري گذاشت و گفت: خداوند آدميان را به شكيبايي فراخوانده است. پس من دانه اي مي كارم تا صبوري را بياموزم و دانه اي كاشت، سال ها آبش داد و نورش داد و عشقش داد. زمان گذشت و هر دانه، دانه اي آفريد. زمان گذشت و هزار دانه، هزاران دانه آفريد. زمان گذشت و شكيبايي سبزه زار شد. و غزالان حقيقت خود به سبزه زار او آمدند. بي بند و بي تير و بي كمان.

و آن روز، آن مرد، مردي كه عمري به شتاب و شكار زيسته بود، معني دانه و كاشتن و صبوري را فهميد. پس با دستهاي خوني اش دانه اي در خاك كاشت.

یه ترانه ی استثنایی

این یک ترانه ی ماندگار ،و یکی از بهترین کارهای احسان خواجه امیریه که خود من تا

 

 الان ۱۰۰۱بار به این آهنگ گوش کردم ولی بازم سیر نشدم.اگه خوشتون اومد بهم

 

 بگین تا این ترانه رو برای دانلود قرار بدم.

 

دوبیتی هایی در مدح مولا 

برخی از فضایل علی (ع) از زبان پیامبر (ص)

خطبه بدون نقطه امام علی (ع) + ترجمه

خطبه بدون الف امام علی (ع) + ترجمه

 

ادامه نوشته

کارشناسی ارشد مهندسی صنایع

به علت حجم بسیار بالای مطلب اصل مطلبو در ادامه مطلب قرار دادم که فهرست مطالب اون به شرح زیر میباشد:(پیشنهاد میکنم اگر حوصلشو ندارین که همه ی مطلبو یکجا بخونید اونو کپی کنید و در یک فرصت مناسب حتما نظری بندازین)حتما ادامه ی مطلبو ببینید-پشیمون نمیشین.

حتما یه کپی از ادمه ی مطلب بر دارین و اونو در یک جای امن به دور از دسترس اطفال قرار بدین.همچنین باید در یک جای خشک و سرد قرار داده بشه.در ضمن این مطلب اشتعال زاست پس مراقب باشین.

۱-تشریح گرایشهای مهندسی صنایع

۲- منابع درسي در آزمون ورودي هر گرایش که از اون منابع سوال داده خواهد شد

۳-واحدهاي درسي که در طول دوره کارشناسی ارشد هر گرایش باید گذرانده شود

۴-منابع (کتابها)پیشنهادیی که از طرف رتبه های برتر آزمون کاشناسی ارشد برای مطالعه در جهت موفقیت در آزمون کارشناسی ارشد معرفی شدن برای هر گرایش به همراه ضریب هر درس در آزمون آن گرایش

۵- و در آخر مصاحبه با رتبه 2 صنایع-مديريت سيستم و بهره وري و رتبه 34 صنايع-صنایع

۶- در آخر نام کتاب -مولف-ناشر-وقیمت بعضی از کتابهارو براتون گذاشتم که حال کنین

لازم به ذکر هست که گرایشهای کارشناسی ارشد مهندسی صنایع سه تاست:

·         گرایش مهندسی صنایع_صنایع

·         گرایش مهندسی صنایع_سیستمهای اقتصادی و اجتماعی

.         گرایش مهندسی صنایع_مدیریت سیستم وبهره وری

 (اوز درسیمی اوخیامیرام هله کارشناسی ارشدین ده فیکریندیم هش خجالتدیخ دا چهمیرم)

 

ادامه نوشته

 

مدیریت ریسک download_trans.gif دانلود                معرفی نرم افزار PMXpert download_trans.gif دانلود

مقالات مرتبط:

  • انجمن مهندسی صنایع ایران
  • شبکه مهندسی صنایع
  • مرجع مهندسی صنایع ایران
  • سایت توسعه شبکه مهندسی صنایع ایران
  • سایت تخصصی مهندسی صنایع ایران
  • پایگاه جامع مهندسی صنایع ایران

  • ولی این رسمش نیست


    چرخه مديريت بهبود بهره وري در سازمانهاي توليدي

    بهبود اثربخش بهــره وري همانند ساير مولفه ها از الزامات كار سازماني است.

    استقرار چرخه مديريت بهبود بهره وري در سازمان باعث افزايش ميزان بهره وري خواهد شد.

    چرخه مديريت بهبود بهره وري در سازمان يك جركت جمعي است كه همه افراد سازمان بايد درگير آن شوند.

    زيربناي استقرار چرخه بهبود مديريت بهبود بهره وري، توليد فكر در سازمان توسط كاركنان است.

    يكي از روشهاي استقرار چرخه بهبود مديريت بهره وري، توجه اصولي به صرفه جويي در سازمان است.

    توسعه يافتگي به اين معني است كه فرد از تخصص خود به شكل بهره ور در سازمان استفاده كند.

    چنانچه بر فرآيند و عملكرد سازمان مديريت شود، بهره وري و بهينـه سازي آن تضمين مي گردد.

    مقدمه

    آنچه در سازمانها مزيت رقابتي ايـــجاد مي كند، بهره وري به معناي بكارگيري و تركيب موثر منابع موجود در سازمان است.

     بهبود اثربخش بهره وري همانند ساير مولفه ها و فرآيندهاي نرم افزاري سازماني از الزامات كار سازماني است كه در ذات و خميرمايــه بهره وري بهبود نهفتـــه است و مشروعيت بهره وري در بهبود و اصلاح آن است. استقرار چرخه مديريت بهبود بهره وري موجب مــــي گردد كه بهره وري به صورت يك فرآيند دائمي ارتقا يابد و مسير بهره وري مشخص و بسترسازيهاي لازم صورت گيرد. حركت بهره وري لازمه رشد و پيشرفت سازمان بوده و به نهادي شدن امر بهبود در نظامهاي مختلف سازماني منجر خواهد شد.

    در اين مقاله به برخي راهكارهاي عملي استقرار چرخه مديريت بهبود بهره وري اشاره خواهد شد كه بيشتر مبتني بر تجارب نگارنده در يكي از سازمانهاي بزرگ صنعتي است.

    فرآيند چرخه مديريت بهبود بهره وري

    چرخه مديريت بهبود بهره وري فرآيندي است كه طي آن بين مجموعه عوامل توليد بهترين تركيب حاصل و متناسب با شرايط درون و برون سازماني در بهره وري تغييراتي حاصل مي گردد. چرخه مديريــــت بهبود بهره وري را مي توان به مراحل زيرخلاصه كرد:

    1 - مرحله اندازه گيري بهره وري: براي شناخت وضعيت موجود بايستي ابتدا نوع شاخصهاي مناسب اندازه گيري در هر زمينه و در سطوح سازماني، بخشي و ملي مشخص و تعريف شوند و براي كميت هريك از شاخصــها و جنبه هاي كيفي آنها در حد لازم هدفهاي مربوط تعريف و مورد توافق قرار گيرند.

    2 - مرحله ارزيابي و تحليل بهره وري: در اين مرحله با تحليل و ارزيابي شاخصهاي اندازه گيري بهره وري و تعيين نقاط قوت و ضعف آن، شرايط براي بهبود وضعيت موجود براساس چرخه بهره وري فراهم مي شود(1). در تحليل و ارزيابي فرهنگ بهره وري بسياري از ريشه هاي عقب ماندگي بهره وري سازمانها مشخص و مي توان از دل تحليلها به راهكارهاي عملي نيز دست يافت.

    3 - برنامه ريزي بهبود بهره وري: الف - سازوكار طراحي مطلوب: در اين مرحله، براي بهبود بهره وري لازم است به صورت دائمي وضعيتهاي مطلوبي طراحي كرد. بهبود بـــــهره‌ وري بدون نگريستن به وضعيتهاي آرماني امكان پذير نيست. ضروري است كه پيوسته به شكل فرآيندي روي وضعيت مطلوب كار كرد.

    ادامه ی مقاله در ادامه ی مطلب:

    ادامه نوشته

    با کلیک روی دکمه ی سبز میتونین آهنگ رو دانلود کنید.

    اول برید از اون پایین از طریق player ،بارگذاری شبکه ی جام جم ۳ و اون آهنگ بی تو ای صاحب زمان را قطع کنید بعد از روی این player دکمه پخش رو بزنید و مدتی صبر کنید.


    توسعه استراتژي هاي مديريت منابع انساني

    مقدمه:

    مديريت منابع انساني شامل استراتژيهاي مختلف و متفاوتي است . که با گامهاdي ساده اما کاربردي، قابل يادگيري است .

    دراين قسمت قصد داريم؛ به بعضي از اين گامهاي اساسي براي توسعه استراتژيهاي مديريت منابع انساني،  که چگونگي تامين نيازهاي دوطرفه سازمان و کارمندان به صورت موثر و کارا است، برايتان توضيح دهيم.

    متن مقاله:

    گام اول :

    عکس بزرگ بگيريد .

    •        استراتژي هاي شغلتان را ياد بگيريد.

    •        نيروهاي محرک و کليدي شغلتان را پيدا کنيد و بدانيد ، کدامها هستند؟

    به عنوان مثال:تکنولوژي ، رقبا ، بازار .

    •        ببينيد؛ تاثير نيروهاي محرک بر جوانب سازمان چيست.

    گام دوم:

    ماموريت سازمان يا قصد ونيت سازمان را توسعه دهيد .

    اين مورد به افراد خارج سازمان نيز مرتبط است.به هر آن طور که مي توانيد ماموريت سازمان را توسعه دهيد . سعي کنيد کارمندان را با هدف سازمان آشنا کنيد. و ديد آنها را از هدفشان از فعاليت، معلوم کنيد.

    گام سوم :

    تجزيه جزء به جزء سازمان.(SWOT)

    •        نقاط ضعف و قوت تجارت  يا سازمان خود را کاملا" تجزيه کنيد .

    •        تواناييها و ظرفيتهاي سازمان را خوب در يابيد .

    •        محيط خارج سازماني را نيز خوب تجزيه و تحليل کنيد .

    •        تمام فرصتها و تهديدهاي قابل شناسايي سازمان را، که هم به کارمندان و هم به تجارتتان مربوط است خوب و بهتر درک کنيد.

    •        عوامل فوق ، چه تاثير يا تاثيراتي ممکن است بر عملکرد تجارت شما بگذارند ؟

    •        کمبودهاي استعدادي را در يابيد.

    •        تاثير تکنولوژي جديد بر روي سطوح کارمندان را ارزيابي کنيد.

    اين تجزيه و تحليل ( SWOT ) را خوب انجام دهيد . و بعد از اينکه يک مرور کلي دوباره کرديد ،

    بعدا" در مورد جزييات سازمان ، تجزيه وتحليل هاي دقيقتري انجام دهيد. که جزء بخشهاي عملياتي تجارت هستند. ودرآخر،در مورد خدمات و شايستگي هاي پرسنل و کارکنان تجزيه و تحليل کنيد .

    بقیه ی مقاله در ادامه ی مطلب

    ادامه نوشته

    http://www.kimiagari.net/index.aspx?siteid=1&pageid=354&newsview=940

    مشترک مورد نظر در دسترس نیست!!!

     

    مهم‌ترين گام براي بهره‌مندي از مغزي سالم، داشتن خوابي عميق، آرام و كافي است.

    آيا تا به حال به اين فكر كرده‌ايد كه مغز شما هم همانند گوشي تلفن همراهتان به شارژ شدن نياز دارد؟ اكنون راهكار‌هايي را به شما توصيه مي‌كنيم تا مغز خود را احيا كنيد.
    مهم‌ترين گام براي بهره‌مندي از مغزي سالم، داشتن خوابي عميق، آرام و كافي است.
    اين در حالي است كه مصرف بادام موجب تقويت مغز وآب سيب نيز با خاصيت مشابه، حافظه را بهبود مي‌بخشد.
    توجه داشته باشيد كه استرس، قدرت مغز را تحليل مي‌برد. پس تا جايي كه مي‌توانيد از استرس دوري كنيد و به شادي و آرامش روي آوريد. انجام تمرين هاي يوگا و مديتيشن مي‌تواند راهكار مناسبي براي دوري از استرس باشد.
    از سوي ديگر همانگونه كه ورزش‌هاي متعددي براي بدن وجود دارد، ورزش‌هاي ذهني را نيز نبايد فراموش كرد.
    حل جدول و ديگر بازي‌هاي ذهني تا حدود زيادي به تقويت مغز كمك مي‌كند. بر خلاف بادام و آب سيب، شكر موجب ضعيف شدن حافظه مي‌شود. تا جايي كه مي توانيد مصرف شكر را در رژيم غذايي خود محدود كنيد.
    از سوي ديگر براي داشتن مغزي سالم، شب‌ها غذاي سبك بخوريد و سعي كنيد قوه خلاقيت و تصويرسازي خود را تقويت كنيد. همچنين مصرف ويتامين ب- كمپلكس هم حافظه را تقويت مي‌كند.

    روزی برای زندگی

    روزی برای زندگی

    دو روز مانده بود به پایان جهان تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است.

    تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی بود.پریشان شد. آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد .

    داد زد و بد و بیراه گفت. خدا سکوت کرد. جیغ زد و جارو جنجال راه انداخت. خدا سکوت کرد. آسمان و زمین را به هم ریخت .خدا سکوت کرد.

    به پرو بال فرشته و انسان پیچید. خدا سکوت کرد .کفر گفت و سجده دور انداخت.خدا سکوت کرد.دلش گرفت و گریست و به سجده افتاد خدا سکوتش را شکست و گفت :عزیزم; اما یک روز دیگر هم رفت . تمام روز را با بدو بیراه و جارو جنجال از دست دادی. تنها یک روز دیگر باقی است. بیا لااقل یک روز را زندگی کن .

    لابلای هق هقش گفت:اما یک روز ...

    با یک روز چه کار می توان کرد؟...

    خدا گفت:آنکس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند گویی هزار سال زیسته است و آنکس را که امروزش را درنمی یابد هزار سال هم به کارش نمی آید.

    آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت:حالا برو و زندگی کن.

    او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشید.اما می ترسید حرکت کند.می ترسید زندگی از لابلای انگشتانش بریزد.قدری ایستاد...بعد با خودش گفت: وقتی فردایی ندارم نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد؟ بگذار این مشت زندگی را مصرف کنم.

    ان وقت شروع به دویدن کرد وزندگی را به سر و رویش پاشید.زندگی را نوشید وزندگی را بوئید.چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا بدود;می تواند بال بزند;می تواند پا به روی خورشید بگذارد.می تواند...

    او در آن یک روز آسمانخراشی بنا نکرد;زمینی را مالک نشد;مقامی را به دست نیاورد;اما...

    اما در همان یک روز دست بر پوست درختی کشید;روی چمن خوابید;کفشدوزکی را تماشا کرد;سرش را بالا گرفت و ابرها را دید وبه آنهایی که او را نمی شناختند سلام کرد وبرای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد.او در همان یک روز آشتی کرد خندید و سبک شد.لذت برد و سرشار شد وبخشید .عاشق شد و عبور کرد و تمام شد.او در همان یک روز زندگی کرد;اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند; امروز او درگذشت کسی که هزار سال زیسته بود!

    عرفان نظر آهاری

    این یکی از اون ۸ مقاله ای هست که قولشو داده بودم:

    عوامل اساسي بهبود بهره وري

    نقش‌ مديريت‌ در دو زمينة‌ زير است‌:

    ـ نحوة‌ سازماندهي‌ و اجراي‌ آن‌؛

    ـ كارگران‌ و محيطي‌ كه‌ در آن‌ كار مي‌كنند. به‌ عبارت‌ ديگر فراهم‌ كردن‌ فرصت‎هايي‌ براي‌ كار مولد.

    زمينة‌ اول‌ اساساً به‌ وظايف‌ متعارف‌ مديريت‌ در مورد برنامه‌ريزي‌، سازماندهي‌ و نظارت‌، همراه‌ با تصميم‌گيري‌ در مورد سرمايه‌گذاري‌، انتخاب‌ تكنولوژي‌ و مانند آن‌ مربوط‌ است‌. براي‌ مثال‌ مطالعات‌ در مورد تعدادي‌ از كشورها نشان‌ مي‌دهد كه‌ ساعات‌ كار مؤثر، 30-25 درصد كمتر از كل‌ ساعات‌ كار است‌. اين‌ امر علل‌ گوناگوني‌ دارد كه‌ در حيطة‌ نظارت‌ مديريت‌ است‌. به‌ هرحال‌، با بيان‌ دقيق‌، زمان‌ از دست‌ رفته‌ ناشي‌ از نگرش‌ بد كارگر (غيبت‌، تأخير، بطالت‌، بي‌توجهي‌ به‌ كار، تصادفات‌، نبود دقت‌ و توجه‌) نيز به‌ علت‌ مديريت‌ ضعيف‌ است‌، زيرا تمام‌ موارد فوق‌ در حيطة‌ نظارت‌ مديريت‌ است‌.

    زمينة‌ دومِ نقش‌ مديريت‌، مربوط‌ است‌ به‌ فراهم‌ كردن‌ فرصت‎هاي‌ خوب‌ براي‌ استفادة‌ مؤثر از نيروي‌ كار.

    نمونه‌هاي‌ بسياري‌ از افراد (هم‌ كارگران‌ و هم‌ مديران‌) وجود دارند كه‌ هم‌ مهارت‌ داشته‌ و هم‌ داراي‌ انگيزه‌ و نگرش‌ به‌ كار مثبت‌ هستند، امّا به‌ علت‌ محدوديت‎هاي‌ سازماني‌ به‌ طور كامل‌ نمي‌توانند نظرات‌ خود را اجرا كنند و توان‌ خود را به‌ كار برند. اين‌ امر تنها يك‌ ضايعه‌ نيروي‌ انساني‌ باارزش‌ نيست‌، بلكه‌ مي‌تواند باعث‌ از دست‌ رفتن‌ انگيزه‌ افراد شده‌ و حتي‌ مقدار زيادي‌ از مهارت‎ها و گرايش‌ مثبت‌ كار را به‌ كاستي‌ بكشاند. مسأله‌ مهمي‌ است‌ كه‌ بپذيريم‌ اگر چه‌ ماشين‌آلات‌ به‌ علت‌ عاطل‌ ماندن‌ فقط‌ پاره‌اي‌ از زمان‎ها دچار خرابي‌ مي‌شوند ولي‌ توانايي‎هاي‌ انساني‌ در صورتي‌ كه‌ به‌ طور كامل‌ يا صحيح‌ بهره‌برداري‌ نشوند، همواره‌ به‌ تباهي‌ مي‌انجامند.

    بنابراين،‌ بهبود مهارت‎ها تازماني‌ كه‌ سازمان‌ نتواند از آنها استفاده‌ كند، نكته‌ اصلي‌ نيست‌. همين‌ امر در مورد گرايش‌ به‌ كار نيز وجود دارد. يك‌ مدير نبايد تا زماني‌ كه‌ آماده‌ و توانا باشد كه‌ موضوع‌ مشاركت‌ را اجرا نمايد، اهميت‌ آن‌ را براي‌ افراد تحت‌ مديريت‌ خود تشريح‌ و توصيه‌ كند.

    گسترش‌ فرصت‎ها را مي‌توان‌ از طريق‌ بهبود سيستماتيك‌ و متوازن‌ ساختار و فرهنگ‌ سازماني‌، الگوهاي‌ مديريت‌ و روابط‌ كارگر - مديريت‌ تأمين‌ كرد.

    × ساختار و فرهنگ‌ سازماني‌

    يك‌ ساختار سازماني‌ به‌ كاركرد سازمان‌ كمك‌ مي‌كند و بايد متناسب‌ با توليدات‌ و فرايندها باشد. براي‌ مثال‌، چنين‌ مي‌نمايد كه‌ سازمان‎هاي‌ توسعه‌ و تحقيق‌، با ساختارهاي‌ سازماني‌ باز و بدون‌ سلسله‌ مراتب‌ كه‌ براي‌ محققان‌ و اولين‌ رده‌ مديران‌، آزادي‎هايي‌ را به‌ وجود مي‌آورند، بهتر مي‌توانند كار كنند. سازمان‎هايي‌ كه‌ توليدات‌ پيچيده‌ و متنوع‌ دارند بايد داراي‌ عناصر ساختاري‌ ماتريسي‌ باشند. افزون‌ برآن‌، ساختار سازماني‌ به‌ دليل‌ آنكه‌ برفرهنگ‌ سازماني‌ اثر مي‌گذارد بايد با فرهنگ‌ جامعه‌ منطبق‌ باشد. اختلاف‌ بين‌ فرهنگ‌ و ساختار سازماني‌ مي‌تواند براي‌ بهره‌وري‌ موانعي‌ به‌ وجود آورد. براي‌ نشان‌ دادن‌ اختلافات‌ فرهنگي‌ كه‌ برساختار سازماني‌ اثر مي‌گذارد، جالب‌ است‌ كه‌ شرايط‌ آمريكا و ژاپن‌ را مقايسه‌ كنيم‌: (جدول شماره 1)

    ادامه نوشته

    ...

     

    درد من حصار بركه نيست ، درد من زيستن با

     

    ماهياني است كه فكر

     

     دريا به ذهنشان خطور نكرده است...

     

     

    خسته نباشید-سلامت باشید

    درسته که باید این متن رو فردای پایان امتحانات در وبلاگ قرار میدادم ولی واقعیتش سرم خیلی شلوغ بود والان وقت کردم.یه عرض خسته نباشید جانانه به همه ی کسانی که برای امتحانات متحمل زحمات فراوانی شدند فشارهای عصبی و روانی و استرس زیادی کشیدند.یه عرض خسته نباشید به همه ی کسانی که در ایام امتحانات نه شب داشتند و نه روز و شب بیداریهای زیادی کشیدند.با اینکه زحمت زیادی کشیدید و خواهید کشید به یاد داشته باشید که هیچ موفقیت بزرگی بدون تلاش کافی بدست نمیاد.ای ولا به همه ی بر و بچه های مهندس.بلاخره امتحانات تمام شد و وبلاگ بعد از مدت طولانی دوباره زنده شد.پس بیایید دوباره گروه دامول را بعد از مدتها تشکیل بدیم و سرزمینهای چوسان قدیم را دوباره پس بگیریم .البته نه& هدف ما باید خیلی بزرگتر از این باشد.هر کدوم از شماها باید یه جومونگ بشین.هر کدوم از شماها باید برای خودتون یه کمان دامول پیدا کنید و مهارتهای لازم رو کسب کنین.(استعاره)

    هدف ما خیلی فراتر از باز پس گیری سرزمین چوسان قدیم هست.هدف ما نه تنها باز پسگیری تمامی مرزهای جهانی است بلکه هدف بزرگتر ما دستیابی و فتح تمامی مرزها و قلل رفیع ارزشهای انسانی و الهی است.برای دستیابی به این هدف ما نیاز به سلاحهای فولادی و بمبهای قوی داریم که باید بدست بیارین(استعاره)

    انشاالله صبح روز جمعه حمله ی خودمونو شروع میکنیم و با تمام قدرت به طرف امپراطوری هان حمله خواهیم کرد و همشونو نابود میکنیم.در فرصت بعدی و تهیه ی تدارکات لازم و افزایش قدرت،به امپراطوری بویو حمله خواهیم کرد و سر اون تسوی لعنتی رو از بدنش جدا خواهیم کرد.انشاالله بعد از فتح کامل سیاره ی زمین به کره ی مریخ حمله خواهیم کرد.(همه ی اینهایی که گفتم استعاره بود از چیزهایی که خودتون هم میدونین)

     
    پدر و پسری داشتند در کوه قدم میزدند که ناگهان پای پسر به سنگی گیر کرد. به زمین افتاد و داد کشید: آآی ی ی ی!
    صدایی از دور دست آمد: آآی ی ی ی!
    پسرک با کنجکاوی فریاد زد: کی هستی؟
    پاسخ شنید: کی هستی؟
    پسرک خشمگین شد و فریاد زد: ترسو!
    باز پاسخ شنید: ترسو!
    پسرک با تعجب ازپدرش پرسید: چه خبر است؟
    پدر لبخندی زد و گفت: پسرم خوب توجه کن....
    و بعد با صدای بلند فریاد زد: تو یک قهرمان هستی!
    صدا پاسخ داد: تو یک قهرمان هستی!
    پسرک باز بیشتر تعجب کرد.پدرش توضیح داد: مردم میگویند که این انعکاس کوه است ولی این در حقیقت انعکاس زندگی است. هر چیزی که بگویی یا انجام دهی،زندگی عینا" به تو جواب میدهد؛ اگر عشق را بخواهی، عشق بیشتری در قلب بوجود می آید و اگر به دنبال موفقیت باشی، آن را حتما بدست خواهی آورد. هر چیزی را که بخواهی، زندگی همان را به تو خواهد داد .

    فرايند تجاري ( BPM )

    فرايند تجاري ( BPM )

    معرفي عموماً شرکتها عادت دارند تا بصورت دستي فعاليتهاي خود را تعديل کنند . و آن بدليل ناکارابودن و خطاها در فرايندهاي عملياتي است که در نهايت بهبود فرآيندها دشوارخواهد شد. سازمانها بطور فزاينده ای بر ارتقاي بکارگيري راه حلهاي مديريت فرايند تجاري ( BPM ) به منظور بهبود تاثبرگذاري و کارايي وظايف در هسته فرايندهاي تجاريشان تمرکز دارند. ارزيابي از BPM در حدود 10 الي 15 سال قبل سازمانها شروع به يکسان سازي سيستمها خصوصاً در بخش صنايع ، و طبقه بندي کردن بوسيله يکپارچه سازي و تاسيس فرايندها از طريق مسيريابي و تبادل داده ها ، رديابي وقايع ، خودکارسازي فرايندها و وفق دادن آنها نمودند. از طريق برنامه ريزي منابع شرکت ( ERP ) ، مديريت ارتباط با مشتري ( CRM ) ، مديريت زنجيره اي منابع ( SCM ) ، شرکتهاي کوچک در اين زمان توانستند بطور چشمگيري رشد کنند. آنها سيستمهاي مبادله اي خود را با نرم افزارهاي ERP از طريق خودکار سازي ارتقاء دادند در حالي که شامل اطلاعاتي ازنرم فزار مديريت ارتباط با مشتري CRM بود. 5 سال بعد راه حلهاي يکپارچه سازي فرآيندهاي تجاري ( BPI )، مدل فرآيند تجاري نامي ، معامله پاياپاي (B2B) ، و الگوهاي فرآيندهاي عمودي صنعتي در راس اين يکپارچه سازي و تاسيس فرايندهاي سيستم (EAI)ساخته شدند. امروزه تقاضاهاي بازار راه حلهاي BPM شامل هردو EAI و BPIبعلاوه عملياتي ازگردش کار، پايش فعاليتهاي تجاري ، خدمات شبکه اي ، rule engines و portal capability ميباشد. BPM چيست ؟

    ادامه نوشته

    دوستم داشته باش!

     دوستم داشته باش

    خدایا; اگر خوابم بیدارم کن واگرخزانم بهارم کن. 

    اگر در هزار توی شب گم شده ام جاده ی صبح را نشانم بده

    و اگر از تو دور مانده ام در نزدیکی دستان گرم خود مکانم بده!

    خدایا; اگر تو روبروی من ندرخشی; هیچ یک از پنجرهای جهان را باز نخواهم کرد واگر تو به رویم لبخند نزنی; شکوه ها و گلایه هایم را آغاز نخواهم کرد.

    خدایا; از عقربه های ساعت گله دارم که زمان را با خود بردند و مرا میان زمین و آسمان بلاتکلیف گذاشتند.

    از روزگار گله دارم که هیچگاه دست مرا به گرمی نفشرد وپیوسته مرا به سایه ها سپرد.

    از خود گله دارم که هرگز پاهایم را به دوردست ها نفرستادم و قلب فرسوده ام را زیر باران تند بهاری نشستم.

    خدایا; کاش حرف عاشقانه ای  بودم و دهان به دهان می گشتم .

    کاش شاخه ای سرسبز بودم و پرنده های فقیر بر شانه ام می نشستند .

    کاش نرده ای بودم و مسافران خسته به من تکیه می دادند.

    کاش پشت پرده ی شب پنهان نمی شدم .

    کاش اینچنین و آنچنان نمی شدم .

    کاش وقتی باران می بارید; به خیابان می رفتم تا ناخنهایم شکوفه بدهند .

    خدایا; این پوست را که تو را دوست دارد چگونه از خود جدا کنم ؟

    اشکهایم را که تو در قطره قطره ی آن پیدایی چگونه در دستمالی بپیچم و در صندوق بگذارم؟

    غم های مقدسم را که اصل و نصب آنها به تو می رسد چگونه از یاد ببرم ؟

    خدایا; امروز که پنجره ای برای تماشا و حنجره ای برای صدا زدن فرشته ها ندارم; امیدم به توست.

    پس بی آنکه نامم را بپرسی و دفترهای دیروزم را ورق بزنی دوستم داشته باش.   

    !

    حیدربابا ،‌ قره چمن جاداسى

    چْووشلارین گَلَر سسى ، صداسى

    کربلیا گئدنلرین قاداسى

    دوْشسون بو آج یوْلسوزلارین گؤزوْنه

    تمدّونون اویدوخ یالان سؤزوْنه

    نمی دونم که چرا هرکی احساس روشن فکری میکنه یه جورایی اختراع ادیسون رو از نماز شب برتر می دونه آخه والله واسه نماز شب خوندن چراغی لازم نیست نور مهتاب هم کفایت می کنه.

    واقعا"تمدّونون اویدوخ یالان سؤزوْنه"

     

            

    صفحه ی ۱

    یه شب که من حسابی خسته بودم

    همین جــوری چشامو بستـه بـودم

    سیاهی چشــام یه لحظه سُـر خـورد

    یــه دفعـه مثل مرده ها خوابم برد

    تــو خواب دیدم محشر کــبری شده

    محکـمــة الهــــی بــر پــــا شـــده

    خـــدا نشستـه، مــردم از مــرد و زن

    ردیف ردیف مقــابلش واستــــادن

    چرتکه گذاشتــه و حساب می کنـه

    به بنده هاش عتاب خطاب می کنـه

    میگه چـرا این همــه لج می کنیـد

    راهتــونو بـی خـودی کج مـی کنیـد

    آیــــه فرستـادم کــه آدم بشیـــد

    بــا دلخوشـی کنــار هـم جـم بشید

    دلای غــم گرفتــه رو شــ­­ــاد کنیــد

    بـا فکــرتـون دنیــــا رو آبــاد کنیـد

    عقــل دادم بـریـــد تــدبـّر کـنیــد

    نـه اینکه جای عقلو کــاه پر کنیـد

    مــن بهتون چقد مـــاشالاّ گفتــم

    نیـــــــافریـده بــاریکــلاّ گفتـــم

    من که هـواتونو همیشـه داشتـــم

    حتی یه لحظــه گشنه تون نذاشتـم

    امــــا شمـا بازی نکــرده باختیـــد

    نشـستیـد و خــــدای جعلی ساختیـد

    هـر کـدوم از شما خودش خدا شـــد

    از مــــا و آیــه های مـا جـدا شــــد

    یه جو زمین و این همه شلوغـــی؟

    این همه دیــن و مذهب دروغـــی؟

    حقیقتـاً شماهـــا خیـلی پستـیـن

    خــر نبـاشیـن گـــاوو نمـی پرستین

    از تـوی جـم یکــی بـُلن شد ایستاد

    بُـلن بـُلن هــی صلـــــوات فرستـاد

    از اون قیافه هــای حق به جانب

    هم از خودی شاکی هم از عجانب

    *از اون قیافه هــای پـشـم و پـیـلـی

    *از اون اعُجـوبـه هـای چـرب و چـیـلی

    گف چــرا هیشکی روسری سرش نیست

    پس چـرا هیشکی پیش همسرش نیست

    چــرا زنـا ایـــن جـــوری بد لبــاسن

    مــردای غیـــــرتــی کجــا پلاسـن؟

    خــدا بهش گف بتمـرگ حرف نــزن

    اینجا کـــه فرقی نـدارن مــــرد و زن

    یــارو کِنِف شــد ولــی از رو نــرفت

    حرف خـدا از گـوش اون تو نـرفـت

    چشاش مـی چرخه نمی دونم چشــه

    آهان می خواد یواشکی جیم بشــه

    دید یـــه کمی سرش شلوغـــه خـدا

    یواش یواش شـد از جماعت جـــدا

    بــا شکمـی شبیـــه بشکــة نفت

    یهو سرش رو پایین انـداخت و رفت

    قــراولا چـــن تــا بهش ایس دادن

    یــارو وا نستاد تـا جلوش واستـادن

    فوری در آورد واسه شون چک کشید

    گف ببرید وصول کنیـد خوش بشیـد

    دلــــم بـــــرای حــوریـا لـک زده

    دیـر بــرســم یکــی دیگـه تـک زده

    اگــــر نرم حوریــــه دلگیر میشــــه

    تو رو خــــدا بذار برم دیر میشـــــه

    قراول حضــرت حــق دمش گــــرم

    بـا رشـــوه ی خیلی کلـون نشد نـرم

    گـــوشای یــارو رو گرف تو دستـش

    کشون کشون برد و یه جایـی بستش

    رشوه ی حاجــی رو ضمیمــه کــردن

    تـوی جهنـم اونــو بیمــه کـــردن

    حاجیــه داش بـُلن بُـلن غر مـــی زد

    داش روی اعصـابـــــا تلنگر مــــی زد

    خدا بهش گف دیگه بس کن حاجـی

    یه خورده هم حبس نفس کــن حـاجـی

    ایـن همــــه آدم رو معــطّل نکـن

    بگیـر بشین این قــــده کل کل نکــن

    یـــه عا لمه نامــه داریـم نخــونده

    تـــــازه ، هنوز کُرات دیگــــه مـونده

    نامــه ی تـو پر از کـــارای زشتـــــه

    کی به تو گفتـه جات توی بهشتــــه ؟

    بهش جـــــای آدمــای بـاحالـــــه

    ولت کنـــــم بری بهش ؟ محالـــــه

    یادتــــه کـه چقد ریا می کـــــردی

    بنده هــای مـــــارو سیـا مـــی کردی

    تا یـــه نفر دور و بــرت مـی دیــــدی

    چقد ولا الضّــــا لّینـو مـی کشیـــدی

    این همه که روضه و نوحــه خونـدی

    یه لقمه نون دست کسی رسـونـــدی؟

    خیال می کردی ما حواسمــون نیس

    نظم نظام هستی کشکـی کشکی س؟

    هر کـــــاری کـردی بچــه هـا نوشتن

    می خوای برو خـودت ببین تـــو زونکن

    خلاصـــه ، وقتی یـارو فهمید اینـــه

    بـــــازم دُرُس نمـی تونس بشینــــه

    کاسه ی صبرش یه دفـه سر می رف

    تـــا فرصـتی گیر می آورد در می رف

    قیـامتـه اینجـــا عجـب جـــــاییــه

    جــون شمــــا خیلـی تمـاشـــاییــه

    از یــــه طرف کلــی کشیش آوردن

    کشون کشون همـه رو پیش آوردن

    گفتـم اینـــــارو کـــــه قطار کردن

    بیچـــــاره ها مگـــه چیکار کــردن؟

    مأ موره گف میگم بهت مــن الان

    مفسد فی الارض کــه میگن همین هان

    گفت: اینـــــا بهش فروشی کـردن

    بـــی پـدرا خــــــدارو جوشی کــردن

    بنـــــام دین حسابی خــوردن اینها

    کـــفر خـــــــدارو در آوردن اینهــــا

    بد جــوری ژاندارکو اینـــا چزونـدن

     

    صفحه ی ۲

    زنــده تـوی آتیش اونـــو سوزوندن

    روی زمین خـــدایی پیشــه کــردن

    خون گالیلـــه رو تو شیشــه کــردن

    اگــــه بهش بگی کُلاتــو صاف کن

    بهت میگـــه بشین و اعتـراف کــن

    همیشـــه در حــال نظاره بــــودن

    شما بگـــــو اینا چی کــــاره بـودن؟

    خیام اومد یه بطری ام تــو دستش

    رفت و یه گوشــه یی گرف نشستش

    حــــاجی بُـلن شد با صـدای محکم

    گف : ایـن آقـــا بـاید بــره جهنـــم

    خدا بهش گف تـــو دخـا لت نکــن

    بــــه اهـل معرفت جسارت نکـــن

    بگــــو چرا بـــه خون این هلاکـــی

    این کـــه نه مدعی داره نـــه شاکـی

    نــه گـرد و خاک کــرده و نـه هیاهـو

    نــــه عربده کشیده و نـــه چاقــــو

    نـــه مال این نــــه مال اونـو برده

    فقط عـــرق خــــریده رفتـــه خورده

    آدم خوبیـه هـــــــواشو داشتــــم

    اینجا خــــودم براش شراب گذاشتـم

    یهــــو شنیــــدم ایس خبردار دادن

    نشستـه ها بُــلن شـدن واستـــادن

    حضرت اسرافیل از اونــــور اومد

    رف روی چـــار پایــه و چــن تا صـــور زد

    دیــــدم دارن تخت روون میــــارن

    فرشتـــه هــــا رو دوششــون میـــارن

    مونده بودم کــه این کیـــه خدایا

    تـــو محشـر این کــارا چیـــــه خدایـــا

    فِک می کنید داخل اون تخ کی بود

    الان میگم ،یـه لحظه ، اسمش چی بـود؟

    اون که تو دنیا مثل توپ صدا کـرد

    همون کــــه این لامپــارو اختـرا کــــرد

    همونکه کاراش عالی بود اون دیگه

    بگید بــابــا ، تومــــاس ادیسون دیگـه

    خــدا بهش گف دیگـــه پایین نیـا

    یـــــه راس بـــــرو بهش پیش انبیـــا

    وقت و تلف نکن تــوماس زود برو

    بــه هـر وسیلــه ای اگـــــر بود بــــرو

    از روی پل نری یـــه وخ مـی افتــی

    مـیگــم هــــوایی ببرنـــد و مفتـــــی

    باز حاجــی ساکت نتونس بشینـــه

    گفت کـــه : مفهــــوم عدالت اینـــه؟

    توماس ادیسون کــه مسلمون نبود

    ایـن بـابـا اهل دیــن و ایمــــون نبــود

    نــه روضه رفته بود نــه پـای منبر

    نــه شمـر می دونس چیـه نــــه خـنجــر

    یــه رکعت ام نماز شب نخــونـده

    با سیم میماش شب رو به صُب رسونده

    حرفــای یارو کــه بـــه اینجا رسید

    خـــدا یه آهـــی از تــــــه دل کشیـــد

    حضرت حق خــودش رو جابجا کرد

    یــــــه کم به این حاجی نیگا نیگا کـرد

    از اون نگـاههـای عـاقل انـدر ـــــ

    [ سفیه ] شــــــو بـاید بیــارم ایـن ور

    با اینکه خیلی خیلی خستـه هم بود

    خطاب بــــه بنده هاش دوبـاره فرمـــود

    شمـــا عجب کلّـــه خرایی هستید

    بـــابــا عجب جـــــونـورایـی هستیـــد

    شمر اگه بود آدولف هیتلــرم بود

    خـنجــر اگـــــر بــود روو ِلــوِرم بـود

    حیفه کــــه آدم خودشو پیر کنــه

    و ســـوزنش فقط یــــه جـــا گیر کنــه

    میگیـد تومـاس من مسلمـون نبـود

    اهل نمــاز و دیـن و ایمــــون نبــــود

    اولاً از کجا میگیــد ایـن حرفــــو ؟

    در بیــــارید کـلّــة زیــــر بـــرفـــو

    اون منــو بهتـر از شمـا شنـاختـه

    دلیلشـم این چیزایــی کــــه ساختـــه

    درسـتـــه گفتـه ام عبـادت کنیــد

    نگفتــــــه ام به خلـق خدمت کنیـد؟

    تومـاس نه بُم ساخته نه جنگ کرده

    دنیـــارو هم کلـّـــی قشنگ کــــــرده

    من یـــه چراغ کــه بیشتـر نداشتـم

    اونم تـــو آسمونـا کــــار گذاشتـــم

    توماس تو هر اتاق چراغ روشن کرد

    نمیدونید چقــــد کمک به مــن کـرد

    تو دنیـا هیچـکی بـی چـراغ نبوده

    یا اگـرم بـوده ، تــــو بــاغ نبــوده

    خــدا بـرای حاجـــــی آتش افــروخت

    دروغ چرا یـــه کم براش دلــم سوخت

    طفلی تــو باورش چــــه قصرا ساخته

    اما بـــه اینجا کـــــه رسیده باختــــه

    یکی میاد یــــه هاله ایی بــاهاشـــه

    چقـــد بهش میـــاد فرشتـــه باشـــه

    اومد رسید و دست گذاش رو دوشــم

    دهـــانشـــــو آوُرد کنــــار گـوشـــم

    گف:تو کــه کلّه ات پرِ قورمـه سبزیست

    وقتی نمــی فهمی، بپرســی بــد نیست

    اونکـــه نشستـه یک مقــام والاست

    متــرجمـــه ، رفیق حق تعالـــی ست

    خـودِ خــــدا نیست ، نمـاینده شـــــه

    مــــورد اعتماده شـــه بنــده شـــــه

    خــــدای لم یلد کــــه دیدنــی نیس

    صــــداش با این گوشـا شنیدنی نیس

    شمــــا زمینیـــا همــش همینیـــد

    اونــــورِ میـــزی رو خـــــدا مـی بینیـد

    همینجوری می خواس بلن شه نم نم

    گف : کـــه پاشو، بـاید بــری جهنــــم

    وقتـی دیـدم منم گــــرفتار شــــدم

    داد کشیــدم یــــه دفعـه بیدار شدم

    دانلود همین شعر که توسط سراینده ی اون آقای خلیل جوادی خوانده میشود.:

    دانلود

    ادامه نوشته

    داستان یك سیب

    یه روز یه سیب از روی درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد جاذبه زمین را كشف كرد. 
    یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد فكر كرد كه چقدر بد شانس است و آن جا را برای همیشه ترك كرد.
    یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد سیب را نقاشی كرد.
    یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد مرد.
    یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد سیب را با لذت خورد.
    یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد توشه ای از علم سیب بر ذهن گذاشت و عصاره ای شفابخش ساخت برای اثبات توانگری خویش در آن چه مردم معجزه طب می نامیدند.
    یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مردگفت: این سیب توطئه خصمانه دشمنان من است و رفت تا انتقام بگیرد.
    یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مردبا تنها رمقی كه ازفرط گرسنگی در دستانش جاری بود ، سیب را در جیب نهاد برای روز مبادا!
    یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مردسفری كرد به دل ذرات نهان سیب تا فلسفه جهان را در آگاهی از پیوند ذرات آن بیابد.
    یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد رفت تا سخاوتدرخت را با دوستانش تقسیم كند.
    یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد گفت: من هم مثل تو از ریشه و خانواده ام وامانده ام و آن یگانه سیب، همدم یك عصر گاه آن مرد تنها شد.
    یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد سیب را خاك كرد تا نگاه بد بینانه دیگران طراوت سیب را پژمرده نكند.
    یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و او اندیشید كه چه دنیای كینه توزی كه حتی درخت را به جنگ با آدمی بر می انگیزد و آن درخت را قطع كرد.
    یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه مرد ، و آن مرد شعری درباره یك سیب نوشت.

    یه روز یه سیب از روی یه درخت افتاد روی سر یه دانشجو ، آن دانشجو (خودم)  احتمالات فکرهای عجیب افراد را درباره افتادن یك سیب بر روی سرشان نوشت.

      زندگی یك سیب است، گاز باید زد با پوست ...

    ماه خدا سلام!

    باز هم گذر عمر، ما را به رجب رسانيد .ماهي که آغازگر فصل آشتي کنان با خدا خواهد بود.بعد از مدّتها قهر ودوري از خدا وند ،دوباره در موقعيتي قرار گرفتيم که خيلي راحت بتوانيم با خدا ي خودمان حرف بزنيم .گفتگو يي دو طرفه که يک طرف آن کسي است که هميشه منتظر انجام چنين گفتگو هايي است و طرف ديگرش  نيز کسي است که هر موقع احساس نياز کند خودش را به اين گفتگو ميرساند .گفتگويي که  يک طرف آن در  عين بي نيازي بطور دائم صدا مي زند :«أدعوني استجب لکم»وطرف ديگر آن خيلي راحت، از کنار چنين گفتگويي که سودش فقط براي ماست عبور مي کند...

    مداد

     

    پسرک از پدربزرگ پرسید :

    پدربزرگ در باره چه می نویسی ؟

    پدربزرگ پاسخ داد ؛

     -درباره تو پسرم ،  اما مهمتر از آنچه مي نويسم ، مدادي است که با آن مي نويسم . مي خواهم وقتي بزرگ شدي ، مثل اين مداد بشوي .
    پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چيز خاصي در آن نديد :

     -اما اين هم مثل بقيه مداد هايي است که ديده ام !

    پدر بزرگ گفت : بستگي داره چطور به آن نگاه کني ، در اين مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بياوري ، براي تمام عمرت با دنيا به آرامش مي رسي :

     

    صفت اول : مي تواني کارهاي بزرگ کني ، اما هرگز نبايد فراموش کني که دستي وجود دارد که هر حرکت تو را هدايت مي کند. اسم اين دست خداست ، او هميشه بايد تو را در مسير اراده اش حرکت دهد .

     صفت دوم : بايد گاهي از آنچه مي نويسي دست بکشي و از مداد تراش استفاده کني . اين باعث مي شود مداد کمي رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تيز تر مي شود ( و اثري که از خود به جا مي گذارد ظريف تر و باريک تر) پس بدان که بايد رنج هايي را تحمل کني، چرا که اين رنج باعث مي شود انسان بهتري شوي .

     صفت سوم : مداد هميشه اجازه مي دهد براي پاک کردن يک اشتباه ، از پاک کن استفاده کنيم . بدان که تصحيح يک کار خطا ، کار بدي نيست ، در واقع براي اينکه خودت را در مسير درست نگهداري ، مهم است .

     صفت چهارم : چوب يا شکل خارجي مداد مهم نيست ، زغالي اهميت دارد که داخل چوب است . پس هميشه مراقب باش درونت چه خبر است .

    و سر انجام پنجمين صفت مداد : هميشه اثري از خود به جا مي گذارد . پس بدان هر کار در زندگي ات مي کني ، ردي به جا مي گذارد و سعي کن نسبت به هر کار مي کني ، هشيار باشي وبداني چه مي کني .

     

    به قول مجتبی:اله بلا سی

    دا گوردوم وقت یوخدی مطلب یوللاماغا ددیم هچ اولماسا سایتی بیر شوبلییم

    شوبه!