انعکاس

شیطان

اندازه یک حبه قند است

گاهی می افتد توی فنجان دل ما

حل می شود آرام آرام

بی آنکه اصلا ما بفهمیم

و روحمان سر می کشد آن را

آن چای شیرین را

شیطان زهرآگین دیرین را

آن وقت او خون می شود در خانه تن

می چرخد و می گردد و می ماند آنجا 

او می شود من ..!! 

جواب یه سوالی که یه زمونی موضوع انشامون بود....

در پاسخ  علم بهتر است یا ثروت  امام علی(ع) می فرماید :

علم بهتر از مال است، زیرا علم نگهبان توست و مال را تو باید نگهبان باشی . مال با بخشش کاستی پذیرد اما علم با بخشش فزونی گیرد. مقام و شخصیت که با مال به دست آمده با نابودی مال، بابود    می گردد.

شناخت علم راستین( علم الهی) آیینی است که با آن پاداش داده می شود، و انسان در دوران زندگی با آن خدا را اطاعت می کند و پس از مرگ نام نیکو به یادگار گذارد.

علم فرمانروا و مال فرمانبر است.

ثروت اندوزان بی تقوا، مرده اند گرچه به ظاهر زنده اند. اما دانشمندان تا دنیا برقرار است زنده اند؛ بدنهایشان گرچه در زمین پنهان است اما یاد آنها همیشه زنده است.

حکمت ۱۴۷ نهج البلاغه 

شمائی که الان اینو خوندی میشه نظر خودتم بگی دوست عزیز ... علم یا ثروت؟؟ (خواهشا اگه می شه اونی رو که واقعا جوابته بگو نه اونایی رو که تو انشاهامون می نوشتیم ..)

کوهنورد

 

کوهنوردی می خواست به قله ای بلند صعود کند. پس از سالها تمرین و آمادگی، سفرش را آغاز کرد. به صعودش ادامه داد تا اینکه هوا کاملاْ تاریک شد. به جز تاریکی هیچ چیز دیده نمی شد. سیاهی شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمی توانست چیزی ببیند حتی ماه و ستاره ها پشت انبوهی از ابر پنهان شده بودند. کوهنورد همانطور که داشت بالا می رفت، در حالی که چیزی به فتح قله نمانده بود، پایش لیز خورد و با سرعت هر چه تمامتر سقوط کرد. سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس،تمامی خاطرات خوب و بد زندگی اش را به یاد می آورد. داشت فکر می کرد چقدر به مرگ نزدیک شده است که ناگهان دنباله طنابی که به دور کمرش حلقه خورده بود بین شاخه های درختی در شیب کوه گیر کرد و مانع از سقوط کاملش شد.

در آن لحظات سنگین سکوت، که هیچ امیدی نداشت از ته دل فریاد زد: خدایا کمکم کن! نوایی از دل آسمان پاسخ داد از من چه می خواهی؟ ــ نجاتم بده خدای من! ـ آیا به من ایمان داری؟ ـ آری. همیشه به تو ایمان داشته ام ـ پس آن طناب دور کمرت را پاره کن!!

کوهنورد وحشت کرد. پاره شدن طناب یعنی سقوط بی تردید از فراز کیلومترها ارتفاع.

 

گفت: خدایا نمی توانم. خدا گفت: آیا به گفته من ایمان نداری؟ کوهنورد گفت: خدایا نمی توانم..نمی توانم.

روز بعد، گروه نجات گزارش داد که جسد منجمد شده ی یک کوهنورد در حالی پیدا شد که طنابی به دور کمرش حلقه شده بود و تنها دو متر با زمین فاصله داشت..!.

بچه ها امیدوارم  که خوشتون اومده باشه ......راستی بچه ها یه سوال؟

اگه شما دقیقا تو یه همچین موقعیتی قرار می گرفتین خداوکیلی طنابو پاره می کردین؟؟

بهاره محجوبی