درد علی...

درد علی دو گونه است: یک درد، دردی است که از زخم شمشیر ابن ملجم در فرق سرش احساس می کند، و درد دیگر دردی است که او را تنها در نیمه شبهای خاموش به دل نخلستانهای اطراف کوفه کشانده...و به ناله در آورده است ناله ای که تنها چاه آن را می شنود و خدای چاه. ما تنها بر دردی می گرییم که از شمشیر ابن ملجم در فرقش احساس می کند اما این درد علی(ع) نیست؛ دردی که چنان روح بزرگی را به ناله درآورده است، «تنهائی» است، که ما آن را نمی شناسیم! باید این درد را بشناسیم نه آن درد را؛ که:علی درد شمشیر را احساس نمی کند و ما درد علی را احساس نمی کنیم.           « درد انسان متعالی٬ تنهايی است نه درد فیزیکی.»

 تشيع علی را با تملق علی عوضی گرفته ايم!!

و اين است که شب و روز٬ مدح و منقبت علی را می گوييم و علی به دادمان نمی رسد چرا که عملا تشيع را طوری فهميديم که انگار علی به ما محتاج است! به مدح و روضه های ناقص ما! علی وقتی به پیروانش آگاهی و عظمت و عزت و آزادی میبخشد که پیروانش بدانند او کیست...!

تفاوت های تشیع علی با تشیع صفوی

۱-در تشيع علوی٬ پايه عترت است در تشيع صفوی٬ عترت وسيله است.

۲-در تشيع صفوی٬ علی بزرگ است چون داماد پيامبر است اما در تشيع علوی٬ علی بزرگ است چون خود را ساخته و بزرگ شده نه به خاطر ژن و انتساب و وراثت. در حالی که تشيع صفوی معتقد است که امام از حالت فيزيولوژی خاصی برخوردار بود و اصولا از ماده ای ساخته شده بود که نمی توانست گناه کند.

۳-دعا در تشيع علوی٬ تبلور عشق٬ آگاهی٬ فقر ( نياز معنوی انسان به خدا ) و در تشيع صفوی٬ وسيله ای برای لش بودن و سلب مسووليت و سرزندگی.

۴-تشيع علوی٬ تشيع قرآن است و تشيع صفوی٬ تشيع  روضه.

علت اصلی عقیم ماندن ایمان ما به اسلام این است که محبت هست ولی معرفت نیست! ایمان داریم اما  آگاهی نداریم. یا به قول یکی از همکلاسیان همه می دانیم اما عمل نمی کنیم.

و در انتها علی مجهول مانند بتی است که همواره می پرستیمش.

هرچه خواهی گریه کن بر سر بزن.بی آنکه میان تو و او هیچ ارتباطی وجود داشته باشد. غش کن هو بکش و عشق و محبت بورز بی اندکی شناخت، علی را فرشته کن، خدایش کن. نه! نمی تواند ذره ای در زندگیت نقشی داشته باشد فقط نشناسش که شناختنش مسئولیت آور است.

ای آنکه علی علی کنی ، کیست علی ؟

آنکس که تو اش وصف کنی ، نیست علی

یکروز برو، بــِزی چنان که می زیست علی

آنوقت بیا به ما بگو کیست علی