نور وجود از طلوع روي حسين است / ظلـمـت امـکان سواد موي حسين است

شاهد گيتـي به خويـش جـلوه نـدارد / جـلـوه عـالـم فـروغ روي حسين است

ذات خدا لايري است روز قـيامـت / ذکـر لـقـا بـر رخ نـکـوي حسين است

عالـم و آدم که مـسـت جام وجـودند / مستي اين هردوازصبوي حسين است

عاشق او را چه اعتناست به جنت / جنت عـشـاق خـاک کـوي حسين است

جان ندهم جـز به آروزي جـمالـش / جـان مـرا دل بـه آرزوي حسين است